تبليغاتX
كانون فرهنگي تحصیل كردگان افغانستان
دوشنبه دهم دی 1386
مانیفست تشکیل ملت

سالها جنگ و سرکوبی اقلیتها و عقاید، در یک دوره پر هرج و مرج سبب بروز نوسانات فکری و عقیدتی در نسل جنگ افغانستان و تاثیر آن در نسلهای جدیدخواهد بودکه بر این معضل مشکلات بین اقوام و مذاهب را نیز باید افزود. یکی از تاثیرات مستقیم این بی ثباتیهای روانی بر نسل جدید یا نسل سوم و چهارم مهاجرین و پناهندگان، که قشر عظیمی را شامل میشوند، پدیدار میگردد. این قشر که شامل بسیاری از تحصیلکردگان، سرمایه داران و آینده سازان بالقوه کشور میباشند، سالها در محیط کشورهای میزبان زیسنه و با فرهنگ و هنجارهای آن خو گرفته اند؛ در برخورد با فضای داخل کشور، به علت تعارضات موجود احساس بیگانگی و عدم تعلق خاطر میکنند. بر این مشکل باید تنشهای قومیتی را هم افزود که در تشدید این بیگانگی موثر است. این مساله را به وضوح میتوان در تلاش بسیاری از جوانان افغانستان در خروج (عمدتآ غیر قانونی و با پذیرش خطر) به آنسوی مرزها کشور و حتی فراتر از کشورهای همسایه مشاهده کرد. هر چند که یکی از دلایل عمده اینگونه مهاجرتها یافتن موقعیت بهتر شغلی و سطح رفاه بیشتر است؛ اما چند گانگی فرهنگی ناشی از سالها هرج و مرج گروهها ی قومی مزید بر علت شده و بسیاری که به بهانه موقعیت شغلی مناسبتر خارج شده اند، مایل به بازگشت به کشور خود نیستند.

نبود چارچوبهای اقتصادی، کارخانجات و شرکتهای تولیدی و خدماتی و بالنسبه سطح پایین اشتغال در داخل و نیز رویکرد سیاستمداران به رویه های سنتی و گرایشهای اقلیتی و قومی حتی در نظام پس طالبانی و جدید، باعث عدم ایجاد زمینه های توسعه نیافتگی اقتصادی و سیاسی کشور شده که خود بر سیر فرهنگی و روانی جامعه تاثیر میگذارد.این روند باعث کاهش سطح امیدواری مردم به بهبود وضع موجود میشود. نمونه این نا امیدی را نیز در دورهای گذشته هم شاهد بودیم که به ظهور جنبشها و حرکتهایی انجامید که متاسفانه بازهم در سطح قبیله ای و مذهبی رخ نمود. مشکل عمده این بود که اقلیتهای افغانستان هیچگاه به عنوان یک "ملت" عمل نکردند و عمده این حرکتها نه تنها باعث بهبود اوضاع نشد که باعث عقب ماندگی کشور گردید.

با این وجود در دوره نظام جدید حداقل کورسوی امید گشوده شده است که سعی در یافتن راه حل دغدغه بسیاری از نخبگان علمی و سیاسی کشور و حتی مردم شده است. زمینه سازی برای کاستن بسیاری از تنشها خود باعث مثبت شدن فضای موجود در جامعه میشود. از جمله اقدامات مفید، کاهش حس قومیت گرایی و مذهب گرایی افراطی در کشور است. البته این رویه با منکوب کردن افراطیون که در گذشته هم صورت میگرفته، تفاوت خواهد داشت و بایستی عقلانی باشد. جایگزینی رهبران افراطی گذشته با متفکرین میانه رو مذهبی، خود سبب تعدیل در نیازهای مذهبی و کاهش نفوذ افراطیگری میشود. فضا دادن به گروههای جدید و گرفتن فضا از گروههای قبلی، باعث رفع زمینه های اصطکاک میشود.این هدف میتواند پی ریزی نهادهای میانه رو مذهبی در جامعه که سیاست کمرنگ کردن اختلافات عقیدتی و پررنگ تر کردن ملت گرایی و حس ناسیونالیسم در قالب یک کشور است. لذا به نظر میرسد تاکید بیش از حد دولت بر گسترش یک زبان که تنها خاص یکی از اقلیتهاست، از نظر آینده نگری عاقلانه صحیح نباشد و خود مانع تحقق اهداف ملی شود. افغانستان بیش از همه چیز، امروزه به یکپارچگی فکری نسبت به اهداف ملی خود دارد. این سنتزی است که سالها پیش در جوامع پیشرفته طی شده استو آنها اینک درصدد رسیدن به اهداف فراملی و بین المللی هستند. لیکن گذار از آن برای کشور ما برای گریز از مشکلات تشتت گرایی و ناسیونالیسم در نهادهای داخلی و ارکان حکومتی ضروری به نظر میرسد. نمونه ای از آن را میتوان در سیستم ادارات دولتی پیاده کرد و با بکارگیری متخصصان مجرب از اقلیتهای مختلف و تقسیم بندی مناسب سرمایه گذاریها در مناطق مختلف و پیشرفت کلی جامعه، مشاهده کرد.البته نقش آموزش همگانی را هم نباید از نظر دور داشت. آموزش مناسب نیروهای جامعه، ایجاد روحیه خود آگاهی و تعلق خاطر به کشور را نهادینه میکند.

رویه عملی تر، برای مثال بریدن از ارزشها و نا هنجاریهای گذشته، با کم کردن نقش رهبران تندرو قدیم و جلوگیری از گسترش ارزشهای پیشین در جامعه کنونی میباشد و به نوعی منزوی کردن و قرنطینه کردن هنجارهای تعارضگرای گذشته به شمار میرود؛ من جمله پرهیز از تاکید و بزرگنمایی نقش برخی رهبران قدبم که باعث واکنش اقلیتهای مخالف میشود و باعث افزایش حساسیتها میشود.نمونه آنرا میتوان در اعطای لقب "بابای ملت" به شاه سابق افغانستان و بزرگنمایی مسعود به عنوان "قهرمان ملی" مشاهده کرد. این اقدامات که شاید در راستای تقویت همبستگی ملی صورت گرفته باشد، خود باعث ایجاد تفرقه میشود.

البته به نظر می رسد که این اصلاحات منجر به اقتدارگرایی وسیع دولت و رویه استبداد در امور شود، اما به نظر می رسد که ما ناچار از طی این مرحله هستیم و شاید بتوان با گسترش مشارکتهای چند حزبی بتوان گزند این رویکرد را کمتر کرد و رفع نمود. بطور کلی ایجاد زمینه های کاهش حساسیتها عقیدتی و اقلیتی در جامعه و ایجاد نوعی عدالت و شایسته سالاری، خود به تقویت احساس همگرایی ببین افراد و تعلق خاطر به میهن و خاک میکندو این حس، باعث تجاهل بر بسیاری از کاستیها و مشکلات داخل جامعه در چشم مردم و ایجاد زمینه فداکاری برای دستیابی به اهداف ملی میکند.

نوشته شده توسط باديگارد در 21:18 | | لینک به این مطلب

اخبار روز