تبليغاتX
كانون فرهنگي تحصیل كردگان افغانستان
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
ثانیه ها
و ثانیه ها همان ثانیه های باستانی
من و هجمه هجمه تمنای بارانی

تاب تاب و تبم، خیابان پر تب و تاب
و خلسه های رنگی در زنی خیابانی

پیاده رو خسته، ویترینهای فریب
تقاطع انسان و حجم های حیرانی

و ترازوی عدالت که نا میزان است
و کفه سبک ته مانده های انسانی

و توده های تحقیر و خوابهایی رنگی
و عقد عقده و اخمهای پنهانی

گدا و دست ابوالفضل در کارش
و کاسه تعفن ترحم های حیوانی

خدای خفته به زیر آن "کاج بلند"
و خیابان پر از سیب و هبوط انسانی

بلول در این خیابان آرمانی
و زنده دار نام آن حکیم یونانی

و برگه ای دگر و هتک حرمتی دیگر
مدارک مشهود بدون دیوانی!

نوشته شده توسط باديگارد در 20:33 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386
دانلود خاطرات دلبرکان غمگین من

 

یا بنا به روایت دیگر خاطرات روسپیان سودازده من- ترجمه: امیر حسین فطانت

  لینک دانلود: خاطرات دلبرکان غمگین من

نوشته شده توسط باديگارد در 16:17 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386
عمر ليلا
ليلا روز اول فروردين سال 1332، وقتي مادرش 31 سال و پدرش 36 سال داشت، با وزن 3 کيلو و 50 گرم و قد 41 سانتي متر، در تهران به دنيا آمد. در 5 سالگي پدرش را از دست داد. در 7 سالگي وقتي جمله «بابا انار دارد» را تازه ياد گرفته بود، مادرش با حاج ابوطالب 52 ساله ازدواج کرد. پدرخوانده مصمم بود از ليلا دختر نجيب و سربه راهي بسازد، به همين دليل از مجموع 10 سال زندگي در خانه حاج ابوطالب، 307 روز و دو ساعت و 22 دقيقه از عمرش را در انباري نمور و تاريک حاجي با موش ها به سر برد و هر سال به طور متوسط هشت بار بدنش با کمربند حاجي که روي سگک آن يک مار چنبره زده بود، سياه شد. در هفده سالگي وقتي 48 کيلو وزن و 157 سانتيمتر قد داشت، در روز 17 آذر 1349 با شوهر اولش ازدواج کرد. خوشبختانه شوهر ليلا نياز به کمربند نداشت چون دست هاي بزرگ و مردانه يي داشت به همين دليل در طول شش سال زندگي مشترکش با ليلا 13 بار فک پايين ليلا در رفت. ليلا در اين مدت به 17 متخصص باروري مراجعه کرد. در 25 دي ماه سال 1355 وقتي شوهرش با فرشته شانزده ساله عروسي کرد، از او جدا شد. در سال 1357 در بهشت زهراي تهران با شوهر دومش که هفتاد کيلو وزن و 172 سانتيمتر قد و 45 سال سن داشت آشنا شد. در بهار سال 1358 اولين کتک را از شوهرش خورد و 12 روز در منزل مادرش بستري شد و 337 پند و نصيحت دوستانه و خيرخواهانه از فاميل و خانواده شنيد. در آذر سال 1364 پرده گوش راستش در اثر سيلي محکم شوهرش پاره شد. در دي ماه سال 1365 در اثر سقوط از راه پله دوتا از دنده هايش شکست - ليلا هرگز به کسي نگفت شوهرش او را از پله ها پرت کرده است. در سال 1367، 27 روز دست چپش در گچ بود و بالاخره در 19 اسفند سال 1372 در اثر اصابت يک شيء سنگين به سرش مرد. بنويسيد ليلا چند سال و چند ماه و چند روز زندگي کرده است؟

(برگرفته ار هفته نامه اعتماد:بلقيس سليماني)

نوشته شده توسط باديگارد در 14:41 | | لینک به این مطلب
یکشنبه یازدهم آذر 1386
عهد قدیم و جدید

طرح قدیم:

"و خدا سیری چند!"

چرخ دنده های عصر به صدا در آمدند.

طرح جدید:

"و انسان ملتی چند!"

انعکاس فریاد مدار الکترونیک مجتمع،

روی صفحه افکار پلاسمایی.

نوشته شده توسط باديگارد در 19:24 | | لینک به این مطلب
یکشنبه یازدهم آذر 1386
یونس

اذان در گوشم خواندند

هنوز لبانم با بوسه آشنا نشده بود که

با فنا پیوند خوردم

و زنده بگور شدم.

شکستن صلیب گردنم،

لابلای چرخ دنده های بلوغ...

و کافری!

امنا به تاریکی و نتهای سپیدخلسه

و خدای عریان اعماق سکوت.

و به من رسیدم،

از خود کندم.

نوشته شده توسط باديگارد در 18:29 | | لینک به این مطلب

اخبار روز