من و هجمه هجمه تمنای بارانی
تاب تاب و تبم، خیابان پر تب و تاب
و خلسه های رنگی در زنی خیابانی
پیاده رو خسته، ویترینهای فریب
تقاطع انسان و حجم های حیرانی
و ترازوی عدالت که نا میزان است
و کفه سبک ته مانده های انسانی
و توده های تحقیر و خوابهایی رنگی
و عقد عقده و اخمهای پنهانی
گدا و دست ابوالفضل در کارش
و کاسه تعفن ترحم های حیوانی
خدای خفته به زیر آن "کاج بلند"
و خیابان پر از سیب و هبوط انسانی
بلول در این خیابان آرمانی
و زنده دار نام آن حکیم یونانی
و برگه ای دگر و هتک حرمتی دیگر
مدارک مشهود بدون دیوانی!
یا بنا به روایت دیگر خاطرات روسپیان سودازده من- ترجمه: امیر حسین فطانت
لینک دانلود: خاطرات دلبرکان غمگین من
![]()
(برگرفته ار هفته نامه اعتماد:بلقيس سليماني)
طرح قدیم:
"و خدا سیری چند!"
چرخ دنده های عصر به صدا در آمدند.
طرح جدید:
"و انسان ملتی چند!"
انعکاس فریاد مدار الکترونیک مجتمع،
روی صفحه افکار پلاسمایی.

اذان در گوشم خواندند
هنوز لبانم با بوسه آشنا نشده بود که
با فنا پیوند خوردم
و زنده بگور شدم.
شکستن صلیب گردنم،
لابلای چرخ دنده های بلوغ...
و کافری!
امنا به تاریکی و نتهای سپیدخلسه
و خدای عریان اعماق سکوت.
و به من رسیدم،
از خود کندم.


