در ای زمانه که همه گرگند و همه از گرگ بودن بدشون می آد، فکر می کنيد گرگ بودن بهتر از روباه بودن باشه؟ یکی از مشخصات گرگ بودن فکر کردن به اینه که تو در هر صورت دنیال سهم خودتی. حکایت معروف شیر و گرگ و روباهه. گرگه به فکر خودش یه جورایی می خواست عادل و منصف باشه. یه جور عدالت گرگی یا گرگ منشانه. ولی فکرشو نمی کرد که این زمانه گرگ، بیشتر روباه صفته تا گرگ صفت.
تکلیف آدم با بعضی ها معلوم نمیشه. اونایی که میبینی یه روز انوقدر باهات صمیمی اند که حدو حساب ندارن اما یه ساعت بعدش همچین سرسنگینند که همون قضیه پارسال دوست امسال هیچی پیش می آد. بعضیها هم عادت دارند از همه چیزی ایراد بگیرن، بیشترم از چیزهایی که از خودشون بالاتره و همه چی را هم که از خودشون پایین تره را با دیده عاقل اندر سفیه نگاه کنند. آخ که چقدر از این نگاهها بدم می آد. حساب کنید که کسایی هر دو خصلتو داشته باشند.خیلی مواقع آدم میخواد یه سیلی آبدار بکشه رو صورت اینجور آدما( یک چپاک حیدری). اما از قضای بد روزگار همیشه اونا از ما خوش شانسترند. اگه باهاشون راه بیاین انگار یه چیزی مثل عقده همون سیلی تو گلوتونه که چرا دفعه پیش نزدم و اگر هم بزنی به سیم آخرو...، همه دور و بریات خیال میکنن که داری به طرف ظلم میکنی یا بهش حسودیت میشه. اصلا گور بابای حرف مردم!!!
توی کشور ماکه به باشه، یه جوِیّه علیه باصطلاح جنگ سالاران(Lords of War)؛ که تمام مصیبتها و فقر و نکبتی را که توی جامعه میبینند گردن اینها می اندازند. حالا این قضیه از یه طرف شده یه دستاویز برای کسایی که میخوان خودشونو توی دل ملت جا کنند و یکریز تو مصاحبه ها و حرفهاشون اونا رو می کوبند؛ خصوصآ نشریاتی که انگ روشنفکری را با خودشون زدند. بعدش می بینی که فلان آدم یا فلان روزنامه شده خدای روشنفکری و تفکر مدرن و پسا مدرن. عادتم شده که هر نشریه ای توی نوشته هاش چند تا کلمه قلنبه سلنبه از فلان فیلسوف و بهمان دانشمند میاره. حالا چی در مورد طرز تفکر طرف میدونه؟ فقط اسم يه مکتب فلسفی به اضافه چند تا از جملات معروف فلان فيلسوف از توی کتابهای مجموع جملات قصار. بعد ميشينه آنقدر در مورد طرف روده درازي ميكنه كه انگار فلسفه شو از خود طرف بهتر بلده. اين شبه بيماري حتي توي وبلاگ نويسي هم راه پيدا كرده و فراگير شده. از طرف دیگه، خیلی از اون جنگ سالارهایی که حرفش بود، هم رنگ عوض کردند و اون بابایی که تا دیروز تو فلان شهر و منطقه به قول خودشان وندیگری میکرد و از هیچ جنایتی ابایی نداشت و سر آدما را مثل خربزه می برید، حالا شده جزو چهره های فرهنگی کشور توی یه سازمان، یه روزنامه یا وزارتخانه. طبع لطیف ادبی هم پیدا کردند و حرف از خماری های زمان جنگشون میزنند. دفتر شعر بیرون میدن و یا کتاب داستان به چاپ میرسونند. همین وطندار را اگه تا چند سال پیش میدی، توی کوهستانها و گردنه های وطن با لباس چرک و ژنده و صورتی آویزان میگشت که شدت نشئگی چشماش باز نمی شد و اگه باهاش صحبت می کردی چیزی غیر از فحش و الفاظ رکیک نسیبت نمیشد. دور دندان و دهانش از بسیاری نسوار کشیدن سبز شده و آب دهانش هم از گوشه لبش روی انبوه ریشهایش جاری بود و يا در كنج يك مدرسه علميه نشسته و با چند تن از همپالكيهاي خود در مورد نحوه صحيح استبرا و احكام ورود به توالت رگهاي گردن خود را سرخ و سياه مي كردند، حالا امروز چنان لفظ قلم و کتابی باهات حرف میزنند و طوری ژست ادبی به خود می گیرند که انگار جد اندر جد شاعر و نویسنده هستند.
قصدم از این همه پرگویی، انتقاد صرف از اونا نیست. انتقاد من بر خودمان است که چه زود فریب خودمان را میخوریم. منظور اینه که یک تحول سریع و زیر و رو شدن اوضاع در افغانستان، چه سریع و مؤثر افکار ما را دگرگون می کنه. در زمان طالبان و حتی قبل از آن شور جهادیگری و اسلام خواهی در بسیاری ایجاد شده بود و جنگ و درگیریهای حتی از نوع داخلی و بین قومی را هم به چشم یک جهاد مقدس میدیدیم. دو طرف کشته شده هاشونو شهید میدونستند و بر بالین مرگش گریه های جانسوز سرداده و از خاک گورش تبرک میجستند. فکر میکنم خدا هم مونده بود که بین این شهدا و کشتگان فی سبیل ا... که همدیگه را کشتن، کدام طرفو ببره بهشت!
بعد از اون همه جنگ و جهاد و خستگی که در طی سالها آنرا میستودیم و برای قهرمانها و قهرمانیهایش شعر میسرودیم، حالا بعد از چرخش زمانه و جابجایی قدرت ارزشهای آن دوره هم مثل پولش از اعتبار افتاد و یه باره اسوه های مقاومت و پایداری در نظر مردم سقوط کردند و تبديل شد به جنگسالار و قدرت طلب با روحیه های خشن و نظامیگرا که ریشه هاشون در سیاست و جامعه باید قطع مي شد. منتقدان اونا چه کسانیند؟ همان کسایی که بیشترشو قبلآ جزو نیروهای جهادی بودند و آن اسطوره ها را خودشون ساختند و حالا خودشان دارند اونا را تخریب میکنند. تا دیروز روباه بودند و حالا شدند شیر. همه شدند منورالفکر و لیبرالیست و دم از حقوق بشر می زنند.
القصه، حکایت همان حکایت روباه است که دمش همیشه بسته به دم شیر است و در این میان، گرگها یا هلاک میشن و یا در پوستین روباه در میان. اين وسط مردم چه نقشي دارند؟؟؟
ولی بازم زنده باد گرگها و عدالت گرگی!
سلام
مطلب زیر را درسال ۱۳۸۱ نوشته بودم ودربعضی نشریات درکابل نشرشد . علت نشردوباره آن درخواست بودجه هشت صدمیلیارد دالری بوش ازکنگره امریکا است برای جنگ درعراق
. ...
حیف شد که وندمان نگرفت
ع غزنی وال (جنگ سالار سابق )
ازروزی که شنیده ام کنگره امریکا مبلغ هشتاد میلیارد دالررا برای جنگ علیه عراق اختصاص داده وهزینه کرده است ، خواب ازچشمانم پریده ، چرتم به کلی خراب واعصابم به هم ریخته است . آخربوش صاحب فکرمیکنم بسیارایلاخرجی میکند ، به خاطرتصرف چند شهرعراق ، هشتاد میلیارد دالر؟
ادامه مطلب
يه عده مي گن همش تقصير شماست كه جلوي اين جور كارهاي فرهنگي واميستين و از كاري كه تازه سر وشكل گرفته، انتقاد ميكنين. بايد كرد و كارشونو بعدآ هم ديد. جواب من بهشون اينه كه اگه كاري ميخواد از اول اينجوري پيش بره، قضيه همون خشت اوله بيادر. دومآ كه دو جور نقد كردنه: نقد سازنده و نقد مخرب. ما خواستيم كه نقد ما سازنده باشه. اگه يكي بياد و توي همچين جايي در شروع كار باند بازي و جناح بندي كنه، نه تنها بايد نقدش كرد كه بلكه در صورت ادامه عملش بايد عطايش را به لقايش بخشيد.
تنها یکی قله به تاریخ می رسد هر پا شکسته که تیمور لنگ نیست
![]()
اندر حكايت كانون اخبار ديگري هم هست، كه ميترسم بقيه بخونن و ما جماعتو ريشخند كنن كه چند تا مورچه سر يك پاي ملخ دارن دعوا مي كنن. ولي در اين كه وجود همچين كانوني لازمه و بلكه ضروريه، حرفي نيست؛ چون مي تونه مشكلات دانشجوهاي افغاني تو ايران را براي چهار نفر مسئول دولتي پيش بكشه. اونم كانوني كه تو ايرانم ازش حمايت ميشه. چون شنيدم كه از طرف دفتر نهاد مقام رهبري ساپورت مالي ميشه و دست كم نود ميليون تومان فقط اونا براي كانون در نظر گرفتن. حالا بماند وعده هايي كه بقيه نهادهاي بين المللي مثل كميساريا (UNCHR) دادن و مخارجي را كه مسئولين وزارت فرهنگ در داخل افغانستان هزينه كردن. با اجازه!!!
رخصت پهلوون!!!
باديگارد
با سلام
از حالا وبلاگ اطلاع رسانی کانون فرهنگی تحصیل کردگان افغانستان با این شکل و شمایل خواهید دید. هدف این سایت فقط وفقط اطلاع رسانی در مورد کانون و برنامه های جلوی پرده و پشت پرده آن می باشد وقصد هیچ گونه جناح گیری و باند بازی و خدای ناکرده تخریب کسی را ندارد، مثل کاری که بعضی ها در آن خبره اند.
القصه، مي خواستم چند كلمه اي راجع به كانون بنويسم كه به اسم و اعتبار بچه هاي دانشجوي افغاني سر پا است، ولي متآسفانه ظاهرآ مسئولان آن اهداف و آرمانهاي خود را از ايجاد چنين كانوني از ياد بردن. اين كانون كه به منظور ايجاد همكاري و هماهنگي بين دانشجويان افغاني، تشكيل شده، ولي حالا باعث جنجال داخلي، تفرقه و چند صدايي بين اعضا كانون و نمايندگان آن شده است. البته و صد البته كه دبير محترم كانون(آقايX (بعد از شنيدن اين حرفها به شدت آن را رد وتكذيب خواهد كنه. ولي خدمت شما عرض كنم كه نمي خوام بدون دليل به كسي تهمت قرار بزنم. من خود يكي از دانشجويان دانشگاه زاهدانم. هنگاميكه مثلآ نماينده كانون(آقايY)، كه نمي دانم كه انتخابش بر چه اساسي بوده،ولي شنيدم كه داييش تو كانون مشهد نفوذ دارد وگرنه دانشجويان اينجا كه سالها همديگر را مي شناسند و دل خوشي از او ندارن(بماند از قضيه سال گذشته كه با بچه ها داشت) چه برسد به اينكه نمايندشونم باشه! بگذريم، وقتي كه اومد بگه كه همچين كانوني هست و من نمايندشم، ما چند روز پيشترش از يه بنده خداي ديگه شنيده بوديم كه يكي از بچه هاي زاهدان اومده تو كانون خودشو به اسم نماينده ما معرفي كرده و فرمهاي كانون را گرفته و يك هفته پيش خودش نگهداشته. بعد اومده كه كانون چنين است و چنان و هدفش هماهنگي بين بچه هاي دانشجوي افغانياست ومن هم نماينده شمام. آخه يكي نيست بهش بگه اگه بچه ها اينور و اونور تماس نداشتند تا الان كه الانه كسي از بچه ها نه از فرمها باخبر مي شدند ونه از كانون. اين آقا هم با خيال راحت تر از الان كارشو انجام مي داد و اسم هر كي را كه خواست به عنوان دانشجو و فارغ التحصيل رد مي كنه. همونطور كه اسم يه ترم اولي زبان را به عنوان فارغ التحصيل كارشناسي ارشد رد كرده و اسم دو تاي ديگرو كه دست كم تا دو سال ديگه واحد نگذرونده يا افتاده دارن، فارغ رد كرده و... (اينو گفتم كه نگين الكي حرف ميزنه).بعد شم سعي كرده اسم اين دو سه تا باصطلاح رفيقشو وارد ليست نهايي براي همايش افغانستان كنه. حالا اينكه مي گم باصطلاح رفيق، علت داره كه بعدن مي گم. چند روز بعدش اونجا تو دفتر كانون يه بنده خدايي(كه قبلآ از دانشجوي كارشناسي اينجا بوده و حالا براي فوق روانشناسي رفته تهران)، رفته و پته همه شونو رو آب انداخته و داد اين چند نفرو در آورده. هر چند كه بعد اينا رفتن و از يه طريق ديگه عمل كردن. آقاي X دبير محترم كانون ما كريمي و حيدري نداريم كه سفارش ما رو بكنه ولي يه بنده خداهايي هم هستن كه خبرا رو به ما برسونن.خدا وكيلي يه دفعه اومدي با همين خود بچه هاي دانشجو اينجا تماس بگيري و خبرها رو از اينا بشنوي. كاري كه تو داري ميكني غير از اينكه اعتبار كانون زير سئوال ببره نيست.ما پيرو نيچه نيستيم وگرنه به حكم يك انسان برتر ميباست همه حرفا و خبرها را ميگفتم ولي زياد هم پايبند نبايد بود؛ چون دور، دور فلسفه پست مدرنه و دوره فلسفه مدرن تقريبآ سر اومده. بازم آسه آسه... . مي خوام بگم كه كانوني كه اول كاري اينطوري شروع بشه، آخرش چي مي شه الله اعلم. حداقل توي اين زمانه نكبت ما جماعت دانشجو بايد يه خورده صداقت داشته باشيم. وگرنه چه جاي گله از فلان بهمان.
در ضمن مطمئن باشید که ما بزودی آپ دیت می شویم، آن هم با اخبار جدید، مطالب ما را دنبال کنید!!!
